صفت

اخشم

(اَ شَ) [ ع. ] (ص.) گنده بینی، آن که بوی بد و خوب را درنمی یابد.

    اخضر

    (اَ ضَ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- سبز.
    ۲- کبود، آبی.

      اخرب

      (اَ رَ) [ ع. ] (ص.) در علم عروض آن است که میم اول و نون آخر «مفاعیلن» را بیندازند تا «فاعیل» بماند، آن را به «مفعول» تبدیل کنند و اسم این زحاف «خرب» است و اسم جزیی که عمل «خرب» در آن واقع شود «اخرب».

        اخته

        (اَ تِ) [ تر. ] (ص. اِ.)انسان یا حیوانی که بیضه‌هایش را کشیده باشند، بی خایه. خواجه نیز گویند.

          اخرم

          (اَ رَ) [ ع. ] (ص.)۱ – آن که بینی اش را سوراخ کرده باشند.
          ۲- شعری که در وزن آن «خرم» واقع شده باشد یعنی «فعولن» را «عولن» و به واژه اخرم اضافه شود. «مفاعلتن» را «فاعلتن» گویند.

            احیاء

            ( اَ) [ ع. ] (ص.) جِ حی.
            ۱- زندگان.
            ۲- قبیله‌ها، خاندان‌ها.

              پیمایش به بالا