صفت

مسدد

(مُ سَ دَّ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) استوار شده، محکم شده.
۲- (ص.) مرد راست و درست.
۳- امر راست و درست و استوار.

    مستوفی

    (~.) [ ع. ]
    ۱- (اِمف.) همه را فراگرفته.
    ۲- (ص.) تمام، کامل.

      مستنجم

      (مُ تَ جِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- خواهنده روشنایی.
      ۲- (ص.) روشن، تابان.

        مستفرنگ

        (مُ تَ رَ) [ به سیاق ع. ] (ص.) کسی که در پوشیدن لباس و آداب و عادات شیوه فرنگیان را تقلید کند.

          مسترفی

          (مُ تَ) [ ع. ]
          ۱- (اِفا.) سست و نرم شونده.
          ۲- (ص.) فروهشته، سست و نرم.

            مستسعه

            (مُ تَ عَ) [ ع. ]
            ۱- (اِمف.) سعادت یافته.
            ۲- (ص.) نیک بخت.

              مستصحب

              (مُ تَ حِ) [ ع. ]
              ۱- (اِفا.) یار گیرنده، همدم خواهنده.
              ۲- (ص.) یار، یاور.
              ۳- همراه دارنده.

                Scroll to Top