صفت

مریح

(مِ رُ) [ ع. ] (ص.)
۱- شادمان.
۲- خرامنده.

    مرید

    (مَ رِ) [ ع. ] (ص.) نافرمان، بیرون رفته از فرمان خدا.

      مرگبار

      (~.) [ انگ. ] (ص.) پدید آورنده مرگ، معمولاً برای عده‌ای زیاد.

        مرمد

        (مُ مَ) [ ع. ] (ص.) کسی که چشم درد دارد.

          مرغول

          (مَ) [ ع. ] (ص.) پیچیده، زلف پیچیده و مجعد.

            مرس

            (مَ رِ) [ ع. ] (ص.) باتجربه، کارآزموده. ج. امراس.

              مرس

              (مَ رَ) (ص.) میوه ترش و شیرین.

                مرذول

                (مَ) [ ع. ] (ص.)
                ۱- ناکس، سفله.
                ۲- فرومایه، پست.

                  Scroll to Top