صفت

متلازم

(مُ تَ زِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) همراه باشنده.
۲- (ص.) همراه. ج. متلازمین.
۳- وابسته.

    متقن

    (مُ تْ قَ) [ ع. ]
    ۱- (اِمف.)استوار گردیده، محکم شده.
    ۲- (ص.) محکم، استوار.

      متقسم

      (مُ تَ قَ سِّ) [ ع. ]
      ۱- (اِفا.) پراکنده شونده.
      ۲- (ص.) پراکنده.

        متفتت

        (مُ تَ فَ تِّ) [ ع. ] (ص.) شکسته، ریزه ریزه.

          متفق

          (مُ تَّ فِ) [ ع. ]
          ۱- (اِفا.) با هم یکی شده، یک دل و یک جهت، متحد شده.
          ۲- (ص.) سازگار، همراه.
          ۳- مصمم، قصد کننده. ؛ ~القول هم صدا، هم کلام. ؛~الرأی همدستان، هم رأی.

            متعال

            (مُ تَ) [ ع. ] (ص.) بلند شونده، بلند – پایه، والا، برتر.

              متشعب

              (مُ تَ شَ عِّ) [ ع. ]
              ۱- (اِفا.) پراکنده شونده.
              ۲- (ص.) پراکنده، شاخ شاخ.

                متساوی

                (مُ تَ) [ ع. ]
                ۱- (اِفا.) برابر شونده با هم.
                ۲- (ص.) برابر، یکسان، مساوی. ؛~الاضلاع شکلی دارای ضلع‌های برابر. ؛ ~الزاویه مثلثی دارای زاویه‌های یکسان. ؛ ~الساقین مثلثی دارای دو ساق برابر.

                  متسع

                  (مُ تَ سِّ) [ ع. ] (ص.)
                  ۱- مسمطی که هر بندش دارای نه مصراع باشد.
                  ۲- سطحی که نه ضلع متساوی آن را احاطه کند.

                    Scroll to Top