صفت

محضردار

(~.) [ ع – فا. ] (ص فا.) صاحب دفتر اسناد رسمی، سردفتر.

    محجل

    (مَ حَ جَّ) [ ع. ] (ص.) اسبی که دست و پایش سفید باشد.

      محت

      (مَ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- صلب و سخت از هر چیز.
      ۲- روز گرم.
      ۳- خردمند تیز خاطر.
      ۴- خالص از هرچیز.

        محافظه کار

        (مُ فَ یا فِ ظَ یا ظِ) [ ع – فا. ] (ص فا.) کسی که طرفدار سنن و آداب گذشته‌است و با بدعت‌ها و تشکیلات جدید مخالفت می‌ورزد.

          مجوس

          (مَ) [ معر. ] (ص.) نامی که عرب‌ها به زرتشتیان داده بودند.

            مچول

            (مُ) (عا.)
            ۱- (ص.) کوچک و ظریف.
            ۲- خوشگل، زیبا.

              مجمز

              (مُ جَمِّ) [ ع. ] (ص.) شترسوار، جمازه سوار.

                پیمایش به بالا