قید

غران

(غُ رّ)
۱- (ص فا.) آواز گران و مهیب برآورنده.
۲- (ق.) در حال غریدن، فریادکنان.

    غانماً

    (نِ مَنú) [ ع. ] (ق.) بهره گیرنده. ؛ سالماً ~ تندرست و بهره گیرنده.

      عیان

      (ع) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) به چشم دیدن.
      ۲- (اِمص.) دیدار.
      ۳- (اِ.) یقین در دیدار و مشاهده.
      ۴- (ق.) ظاهر، آشکار.

        عیناً

        (عَ یا ع نَ نْ) [ ع. ] (ق.) مانند، بسیار شبیه.

          عموم

          (عُ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) شامل شدن، فرا گرفتن.
          ۲- (ق.) همه، تمام.

            عمداً

            (عَ مْ دَ نْ) [ ع. ] (ق.) از روی قصد و نیت.

              Scroll to Top