(عِ دَ تَ نْ) [ ع. قاعدهً ] (ق.) ۱- بر طبق قاعده، اصلاً، اساساً. ۲- طبق معمول، معمولاً.
(فِ لْ جُ مْ لِ) [ ع. ] (ق.) خلاصه، خلاصه کلام، اصل کلام.
(نَ فْ س) [ ع. ] (ق.)به خویش، به خودی خود.
(بَ) [ ع. ] (ق مر.) در میان، دربین.
(فُ) [ ع – فا. ] ۱- (ص نسب.) کاری که باید به سرعت انجام شود. ۲- (ق.) به سرعت، بی درنگ.
(فَ قَ) [ ع. ] (ق.) منحصراً، تنها.
(فِ عْ) [ ع. ] ۱- (ص نسب.) منسوب به فعل. ۲- (ق.) کنونی، مربوط به حال.
(فَ عّ نِ) [ ع – فا. ] (ق مر.) با کوشایی، باپرکاری.
(فِ لَ نْ) [ ع. ] (ق.) ۱- هنوز، تاکنون. ۲- اینک، حالا. ۳- به طور موقت، موقتاً، عجالتاً.
(فِ رَ تَ نْ) [ ع. ] (ق.) از روی فطرت، بر مقتضای طبیعت و سرشت.