قید

عادتاً

(دَ تَ نْ) [ ع. ] (ق.) از روی عادت، بنابر عادت.

    ظاهراً

    (هِ رَ نْ) [ ع. ] (ق.) در ظاهر چنان که به نظر می‌رسد.

      طولاً

      (لَ نْ) [ ع. ] (ق.) از طول، به درازا. مق عرضاً.

        طبعاً

        (طَ عَ نْ) [ ع. ] (ق.) طبیعتاً، به طبع، بالطبع.

          ضمناً

          (ض نَ نْ) [ ع. ] (ق.) در درون، در میان، در ضمن، در طی.

            صعب

            (صَ) [ ع. ] (ق.) دشوار، سخت. ؛~ُالعبور جایی که عبور از آن مشکل باشد. ؛~ُالمنال دست نیافتنی، دور از دست. ؛~ُالعلاج مرضی که به سختی درمان پذیرد. ؛~ُالوصول دارای امکان دستیابی دشوار.

              Scroll to Top