قید

تازگی

(زِ)
۱- (حامص.) تازه بودن، نو.
۲- خرمی، طراوت.
۳- (ق.) جدیداً، اخیراً.

    تازه

    (زِ)
    ۱- (ص.) نو، جدید.
    ۲- مجازاً خرم، شاداب.
    ۳- بدیع.
    ۴- (ق.) اخیر، اخیراً. ؛~به دوران رسیده کنایه از: کسی که تازه به مقامی رسیده و خود را گم کرده، ندید بدید، نوکیسه.

      پیوسته

      (پِ وَ تَ یا تِ)
      ۱- (ص مف.) وصل شده، به هم بسته.
      ۲- مقرب، ندیم.
      ۳- (ق.) همیشه، مدام.

        پیشین

        ۱ – (ص نسب.) گذشته، قبلی.
        ۲- کسی که در سال‌های گذشته می‌زیسته. ج. پیشینیان.
        ۳- (ق.) پیشتر، جلوتر.
        ۴- اول، نخست.
        ۵- نیمروز، ظهر.

          پیشکی

          (شَ) (ق مر.)
          ۱- کاری که پیش از وقت انجام شود.
          ۲- پولی که پیش از وقت پرداخت شود.

            پیاپی

            (پِ یا پَ پِ) (ق مر.)
            ۱- پشت سر هم.
            ۲- هم قدم، هم عنان.

              پیمایش به بالا