قید

واقعاً

(قِ عن) [ ع. ] (ق.) در واقع، در حقیقت، حقیقتاً.

    و

    (~.) (ق.) خاصه، مخصوصاً.

      نیابتاً

      (بَ تَ نْ) [ ع. نیابهً ] (ق.) به نیابت، به جانشینی.

        نهمار

        (نِ یا نَ)
        ۱- (ص.) بزرگ، عظیم.
        ۲- بسیار، فراوان.
        ۳- (ق.) کاملاً، واقعاً.
        ۴- پیوسته، همیشه.

          نهان

          (نِ) [ په. ]
          ۱- (ص.) نهفته، پنهان.
          ۲- (ق.) سری، پنهانی.

            نک

            (نَ) (ق.)
            ۱- اینک، اکنون.
            ۲- بل، بلکه.

              پیمایش به بالا