اسم

شعبان

(شَ) [ ع. ] (اِ.) ماه هشتم از سال قمری.

    شعبده

    (شَ یا شُ بَ دِ) [ ع. شعبده ] (اِ.)
    ۱- (مص ل.) تردستی کردن.
    ۲- (اِ.) حقه، نیرنگ.

      شعبه

      (شُ بَ یا بِ) [ ع. شعبه ] (اِ.)
      ۱- شاخه.
      ۲- جوی آبی که از یک نهر بزرگ جدا گردد.
      ۳- فرقه، دسته.
      ۴- فرعی که از اصلی جدا شود. ج. شعب.

        شطارت

        (شَ رَ) [ ع. شطاره ]
        ۱- (مص ل.) شوخ و بی باک شدن.
        ۲- (اِمص.) شوخی، بی باکی، چالاکی، زرنگی.
        ۳- ترک موافقت مردمان به سبب خباثت و لئامت.

          شطح

          (شَ) [ ع. ] (اِ.) حرف‌ها و سخن‌های به ظاهر کفرآمیزی که عارف از شدت وجد و حال بر زبان می‌راند.

            شطحیات

            (شَ یّ) [ ع. ] (اِ.) جِ شطحیه ؛ سخنانی که ظاهر آن خلاف شرع باشد.

              شطر

              (شَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- جزو، پاره.
              ۲- نیمه چیزی.

                شطرنج

                (شَ رَ) [ معر. ] (اِ.) = شترنگ: نوعی بازی فکری به وسیله مهره‌هایی با نام‌های شاه، وزیر، اسب، رخ، فیل، سرباز.

                  شطط

                  (شَ طَ) [ ع. ] (اِمص.)
                  ۱- دوری از حق.
                  ۲- ستم، ظلم.
                  ۳- زیادت.

                    شش و بش

                    (ش شُ بِ) (اِمر.) اصطلاحی دربازی نرد که یک طاس پنج خال و دیگری شش خال داشته باشد.

                      پیمایش به بالا