اسم

زعم

(زَ عْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) به عهده گرفتن.
۲- (اِمص.) کفالت.

    زعم

    (زَ یا زِ یا زُ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) گمان بردن.
    ۲- (اِ.) گمان.

      زغاره

      (~.) (اِ.)
      ۱- ارزن.
      ۲- نانی که از ارزن پزند.

        زغال

        (زُ) (اِ.) چوب سوخته که پیش از خاکستر شدن آن را خاموش کنند.

          زرنیخ

          (زَ) [ په. ] (اِ.) سولفات ارسنیک، جسمی است معدنی مرکب از گوگرد و ارسنیک.

            پیمایش به بالا