اسم

نمل

(نَ) [ ع. ] (اِ.) مورچه. ج. نمال.

    نمنم

    (نَ نَ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) نقش کردن.
    ۲- زینت دادن.
    ۳- (اِ.) در فارسی منجوق‌های ریزریز که به وسیله آن‌ها قاب قرآن و سرمه دان و جای مهر نماز و غیره را تزیین می‌کردند.

      نمود

      (نُ) (اِ.)
      ۱- نشان، علامت.
      ۲- جلوه، جلال، رونق.

        نمودار

        (نُ یا نَ) [ په. ]
        ۱- (ص فا.) پدیدار، هویدا.
        ۲- (اِ.) جدولی که مقدار صعود و نزول چیزی را نشان دهد.

          نمونش

          (نُ نِ)
          ۱- (اِمص.) راهنمایی.
          ۲- (اِ.) نمودار.

            نمونه

            (نَ یا نُ نِ) (اِ.)
            ۱- مثل، مانند.
            ۲- مقدار کمی از چیزی که به کسی نشان دهند.
            ۳- سرمشق، الگو.

              نمط

              (نَ مَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- روش، طریقه.
              ۲- طرح.

                نمک زار

                (نَ مَ) (اِمر.)
                ۱- جایی که در آن نمک بسیار است، شوره زار.
                ۲- معدن نمک.

                  پیمایش به بالا