اسم

رو

[ په. ] (اِ.)
۱- رخ، چهره.
۲- سطح، رویه.
۳- نما، طرف بیرون چیزی. ؛ ~ی کسی را سفید کردن کنایه از: الف – مایه سربلندی او شدن. ب – از او در بدی پیشی گرفتن. ؛ ~ی کسی را کم کردن از گستاخی او جلوگیری کردن.

    رهاو

    (رَ) (اِ.) نغمه و آهنگی است از موسیقی قدیم.

      رهاوی

      (رَ) (اِ.) آوازی است که در آخر افشاری نواخته می‌شود.

        رهبانیت

        (رَیا رُ یَّ) [ ع. رهبانیه ] (اِمص.) طریقه راهبان، گوشه نشینی و ترک دنیا.

          رهبت

          (رَ بَ) [ ع. رهبه ] (اِ.) بیم، ترس.

            رهط

            (رَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- گروه، گروه مردم.
            ۲- قبیله، عشیره.

              رهن

              (رَ هْ) [ ع. ] (اِ.) گرو، گرو گذاشتن. ج. رهان، رهون.

                پیمایش به بالا