اسم

رخمه

(رَ مِ) [ ع. رخمه ] (اِ.) کرکس، لاشخوار.

    رخت

    (رَ) [ معر. ] (اِ.)
    ۱- لباس، جامه.
    ۲- کالا، متاع.
    ۳- بار و بنه.

      رخت کن

      (~. کَ) (اِمر.) اتاقی که در آن لباس از تن درآورند و در جارختی گذارند، جایی از گرمابه که در آن لباس‌ها را از تن درآورند.

        رخش

        (~.) (اِ.) رنگ سرخ و سفید درهم آمیخته.

          رخش

          (~.) (اِ.)
          ۱- اسب.
          ۲- نام اسب رستم دستان.

            رخش

            (رَ خْ) [ اَوس. ] (اِ.)
            ۱- روشنایی، پرتو.
            ۲- صاعقه، برق.

              پیمایش به بالا