اسم

رحیب

(رَ) [ ع. ] (ص.) فراخ، گشاده. رحیق (رَ) [ ع. ]
۱- (ص.) خالص.
۲- (اِ.) شراب بی غش و ناب.

    رخ

    (رَ) (اِ.)
    ۱- رخنه، شکاف.
    ۲- خط‌هایی که از کشیدن سوهان بر روی فلزات ایجاد شود.

      رخ

      (رُ) (اِ.)
      ۱- گونه، چهره، هر یک از دو طرف گونه.
      ۲- سوی، طرف.
      ۳- عنان اسب، افسار.

        رخ

        (~.) [ معر. ] (اِ.) یکی از مهره‌های شطرنج که به شکل برج است.

          رجه

          (رَ جِ) (اِ.)
          ۱- ریسمان، بندِ رخت.
          ۲- ریسمانی که در بنایی به کار می‌رود.

            رحال

            (رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ رحل.
            ۱- پالان شتر.
            ۲- اسباب و اثاث سفر.

              پیمایش به بالا