اسم

نکاب

(نِ) = نکاب. نکاف: (اِ.) دستکش پوستی که میرشکاران بر دست کنند تا بتوانند باز و شاهین و جز آن‌ها را در دست گیرند، بهله.

    نکاف

    (نُ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- آماس بناگوش.
    ۲- آماسی است در بن زنخ شتر.
    ۳- بیماری ای است در حلق شتر.

      نقل

      (نَ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) جابه جا کردن.
      ۲- بیان کردن سخن و مطلبی.
      ۳- قصه گفتن.
      ۴- (اِ.) داستان، قصه.

        نقم

        (نَ قَ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) عیب کردن، ناپسند داشتن.
        ۲- کینه کشیدن از کسی.
        ۳- (اِمص.) ناپسندی.
        ۴- کینه کشی.

          نقوع

          (نَ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) سیراب شدن.
          ۲- (اِ.) آنچه در آب بخیسانند به منظور استفاده دارویی از آن.

            پیمایش به بالا