اسم

دستگرد

(دَ گِ) [ په. ] (اِ.)
۱- قریه.
۲- زمین ناهموار.
۳- زمین و ملک زراعتی.
۴- بنایی مانند کوشک که گرد آن خانه‌ها باشد. دستگره و دسکره و دستجرد نیز گویند.

    دستاسین

    (دَ سْ) (اِ.) آردی که با آس دستی درست شده باشد.

      دستاق

      (دُ) [ تر. ] (اِ.) محبوس، بندی، زندانی.

        دستان

        (دَ) (اِ.)
        ۱- سرود، نغمه.
        ۲- نیرنگ، فریب.
        ۳- مخفف داستان.
        ۴- لقب زال پدر رستم.

          دسترس

          (دَ. رِ یا رَ) (اِ.) توانایی، توانمندی.

            دسترنج

            (~. رَ) (اِمر.)
            ۱- مزد کار.
            ۲- چیزی که بر اثر کار و تلاش به دست می‌آید.

              دستشویی

              (دَ) (اِمر.) جایی دارای شیر آب که در آن جا دست و روی را می‌شویند، توالت.

                پیمایش به بالا