اسم

دارحلقه

(حَ قِ) [ ع – فا. ] (اِ.) یکی از اسباب‌های ژیمناستیک شامل دو حلقه آویخته از میله‌ای به ارتفاع ۵/۵ متر که ورزشکار با گرفتن حلقه‌ها و آویزان شدن از آن به اجرای حرکات نمایشی می‌پردازد.

    دارخال

    (اِمر.)
    ۱- درختی که آن را پیوند نکرده باشند.
    ۲- درخت تازه نشانده شده.

      دارالفنون

      (~. فُ) [ ع. ] (اِمر.)
      ۱- مدرسه‌ای که در آن فن‌های مختلف آموزند.
      ۲- مدرسه‌ای که د ر تهران به اهتمام میرزا تقی خان امیرکبیر در محل کنونی دبیرستان امیرکبیر دایر گردید.

        دارالمرز

        (~. مَ) [ ع – معر. ] (اِمر.)
        ۱- شهری که در مرز واقع شده باشد.
        ۲- نامی برای گیلان، مازندران و استرآباد.

          دارالترجمه

          (رُ تَّ جُ مَ) [ ع. ] (اِمر.) جایی که در آن کتب و نوشته‌ها را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کنند.

            پیمایش به بالا