اسم

داد

(مص مر.)، (اِ.)
۱- عطا کردن.
۲- بخشش، عطا.
۳- بهره، نصیب.
۴- گوشه‌ای در دستگاه ماهور. ؛ ~ و ستد دادن و گرفتن.

    داد

    [ په. ] (اِ.)
    ۱- قانون.
    ۲- عدالت، انصاف.
    ۳- بانگ، فغان. ؛~ سخن دادن سخنوری کردن، نطق کردن. ؛~ کسی به هوا رفتن فریادش برخاستن.

      دادا

      [ تر. ] (اِ.) خدمتکار، کنیز، کسی که نگهداری از فرزندان را به عهده دارد.

        خیمه

        شب بازی (~. شَ) [ ع – فا. ] (اِمر.) نمایش عروسکی. یکی از هنرهای نمایشی که در آن عروسک‌ها را از پشت پرده یا خیمه کوچکی به وسیله سیم یا نخ به حرکت درآورند و یک تن از داخل خیمه به زبان آن‌ها سخن گوید.

          خیو

          [ په. ] (اِ.) آب دهان، تف. خدو و خوی نیز گویند.

            خیول

            (خُ) [ ع. ] (اِ.) جِ خیل.
            ۱- گروه اسبان.
            ۲- گروه سواران.
            ۳- لشکرها، سپاه‌ها.

              د. د. ت.

              (دِ دِ تَ) [ فر. ] (اِ.) گرد سفید رنگ، تقریباً بی بو و سمی که به عنوان حشره کش و آفت کش به کار می‌رود.

                داء

                [ ع. ] (اِ.)
                ۱- بیماری، مرض، رنجوری.
                ۲- درد، رنج. ج. ادواء.

                  پیمایش به بالا