اسم

خمپاره

(خُ رِ) (اِمر.)
۱- نوعی گلوله که به وسیله خمپاره انداز پرتاب شود.
۲- گلوله‌ای که جهت آتش بازی سازند و در هوا منفجر گردد و به چند رنگ درآید.

    خمخانه

    (خُ نِ) (اِمر.)
    ۱- سردابی که خم‌های باده را در آن جا گذارند.
    ۲- میخانه، میکده.

      خمر

      (خَ) [ ع. ] (اِ.) شراب، نوشابه مستی آور.

        خمریه

        (خَ) [ ع. ] (اِ.) شعری که در وصف شراب سروده شود.

          خمس

          (خُ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- یک پنجم هر چیز.
          ۲- یک پنجم درآمد یا غنایم که مسلمانان باید به امام یا جانشین او بپردازند. ج. اخماس.

            خمسه

            (خَ) [ ع. خمسه ] (اِ.)
            ۱- پنج.
            ۲- پنج انگشت. مسترقه.

              خمک

              (خُ مَ) (اِ.) دف و دایره کوچکی که چنبر آن از برنج یا روی باشد.

                خمل

                (خَ) [ ع. ] (اِ.) ریشه، پرز، خواب (مخمل، ماهوت و مانند آن).

                  پیمایش به بالا