اسم

حلوان

(حُ) [ ع. ] (اِ.) عطا، پاداش، مژدگانی.

    حلی

    (حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حَلی ؛ زیورها، آرایش‌ها.

      حلیب

      (حَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- شیر تازه دوشیده.
      ۲- شراب خرما.

        حلیت

        (حِ یَ) [ ع. حلیه ] (اِ.) زیور، آرایش.

          حلیل

          (حَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- حلال، روا.
          ۲- شوهر، زوج.

            حلیله

            (حَ لِ یا لَ) [ ع. حلیله ] (اِ.) زن شرعی مرد، همسر. ج. حلایل.

              حلیم

              (حَ) [ ع. ] (اِ.) بردبار. ج. احلام.

                حلیه

                (حِ یِ) [ ع. حلیه ] (اِ.) زینت، زیور، جِ حلی.

                  حما

                  (حَ) [ ع. ] (اِ.) خویشاوند زن و شوهر.

                    حلقوم

                    (حُ) [ ع. ] (اِ.) گلو؛ مجرای غذا از دهان به معده.

                      پیمایش به بالا