اسم

حرم

(حَ رَ) (اِ.)
۱- گرداگرد خانه.
۲- اندرون خانه.
۳- گرداگرد کعبه و اماکنِ مقدس.
۴- جای اهل و عیالِ مرد.

    حرمت

    (حُ مَ) [ ع. حرمه ] (اِ.)
    ۱- آبرو، عزت.
    ۲- آن چه که محترم داشتن و نگه داشتن آن واجب باشد.

      حرمله

      (حَ مَ لِ یا لَ) [ ع. حرمله ] (اِ.) توت – فرنگی درختی.
      ۲- قضبان.

        حره

        (حُ رّ) [ ع. حره ] (اِ.) زن آزاده.

          حره

          (حَ رَّ) [ ع. ] (اِ.) سنگستان.

            حروب

            (حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حرب ؛ جنگ‌ها، رزم‌ها، کارزارها.

              حرور

              (حُ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- گرما، حرارت آفتاب.
              ۲- باد گرم.

                حرف

                (حَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- هر یک از واحدهای الفبا. ج. حروف، احراف.
                ۲- سخن، گفتار.
                ۳- در دستور زبان کلمه‌ای که معنی مستقل ندارد و تنها برای پیوند دادن کلمه‌ها یا جمله‌ها یا نسبت دادن کلمه‌ای به کلمه دیگر به کار می‌رود مانند: با، از، تا، که، را… ؛ ~ ِ خود را به کرسی نشاندن کنایه از: سخن خود را به دیگران قبولاندن. ؛~ توی دهان کسی گذاشتن کنایه از: سخنی را به کسی تلقین کردن.

                  حرف

                  (حِ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حرفه ؛ پیشه‌ها، صنعت‌ها.

                    پیمایش به بالا