اسم

حج کول

(حَ. کُ) [ ع – فا. ] (اِمر.) کسی که خود توانایی مالی برای رفتن به حج را ندارد و از طریق گدایی کردن از دیگران، امکان رفتن به حج را فراهم کند.

    حجاب

    (حِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- پرده، ستبر.
    ۲- نقابی که زنان چهره خود بدان پوشانند، روبند، برقع.
    ۳- چادری که زنان سرتاپای خود را بدان پوشانند.

      حجاب

      (حُ جّ) [ ع. ] (اِ.) جِ حاجب ؛ پرده داران.

        حجاج

        (جُ جّ) [ ع. ] (اِ.) جِ حاج ؛ کسانی که حج گزارند.

          حجاره

          (حِ رِ) [ ع. حجاره ] (اِ.) جِحجر ؛ سنگ‌ها.

            حجاز

            (حِ) [ ع. ] (اِ.)یکی از دوازده مقام موسیقی.

              حبیب

              (حَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- دوست، یار.
              ۲- معشوق، محبوب.

                پیمایش به بالا