حاسب
(س ِ) [ ع. ] (اِفا.)حساب کننده، شمارگر. ج. حاسبین.
(جِ)
۱- (اِفا.) جدا کننده دو چیز، آنچه میان دو چیز واقع شود، مانع، حایل.
۲- (اِ.) پرده میان اعضای سینه و اعضای شکم.
(اِمر.) مردی که از چند روز مانده به نوروز تا پایان نوروز، چهره خود را سیاه کرده و لباس قرمز میپوشد و در کوچه و خیابانها دایره به دست میخواند و میرقصد، آمدن نوروز رابه مردم یادآوری کرده، پول میگیرد.
(نِ) [ په. ] (اِ.)
۱- دانهای که مرغ از زمین برچیند و بخورد.
۲- دیوار گلی، هر طبقه از دیوار گلی.