اسم

جاذبه

(ذِ بِ) [ ع. جاذبه ] (اِفا.) نیرویی که اجسام را به طرف خود می‌کشد.

    جار

    [ ع. ] (اِ.)
    ۱- همسایه.
    ۲- شریک.

      جار

      (رّ) [ ع. ] (اِفا.) جر دهنده، حرفی که مدخول خود را جر دهد. مدخول را مجرور گویند و مجموع را جار و مجرور.

        جارچی

        [ تر. ] (اِمر.) کسی که خبر یا حکمی را با صدای بلند در کوچه و خیابان به گوش مردم می‌رساند.

          جارحه

          (رِ حِ یا حَ) [ ع. جارحه ]
          ۱- (اِفا.) مؤنث جارح. جراحت کننده.
          ۲- (اِ.) اسب ماده ؛ ج. جوارح.
          ۳- اندام آدمی، دست و اعضای دیگر.
          ۴- جانور شکاری از مرغ (شکره) و سگ و دد؛ ج. جوارح.

            پیمایش به بالا