اسم

ثایر

(یِ) [ ع. ثائر ]
۱- (اِفا.) انتقام گیرنده.
۲- (اِ.) خشم.

    ثایره

    (یِ رِ) [ ع. ثائره ]
    ۱- (اِفا.) مؤنث ثایر.
    ۲- (اِ.) هیجان.

      ثبات

      (ثَ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) بر جای ماندن، پایدار بودن.
      ۲- دوام یافتن، پایدار بودن.
      ۳- (اِمص.) پایداری. ؛ ~ عزم راسخ عزمی، ثابت عزمی. ؛ ~ قدم استقامت، پایداری.

        ثبات

        (ثُ) (اِ.) دردی که آدمی را از حرکت بازدارد.

          ثبات کردن

          (~. کَ دَ) [ ع – فا. ]
          ۱- (مص ل.) پایداری کردن، استقامت ورزیدن.
          ۲- ثابت شدن، پایدار ماندن.
          ۳- مقاومت کردن.
          ۴- (اِمص.) پایداری، استقامت.

            ثبت

            (ثَ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) قرار دادن، بر جای بودن.
            ۲- (اِمص.) استواری، پایداری.
            ۳- نوشتن.
            ۴- (اِ.) حجت، دلیل.
            ۵- مهر توقیع.
            ۶- (ص.) مرد معتمد، استوار.
            ۷- مرد دلاور.
            ۸- ثابت رأی.
            ۹- (اِمف.) قرار داده شده.
            ۱۰ – در حقوق نوشتن قراردادها و مشخصات املاک در دفاتری که از طرف دولت برای این امور ثبت شده. ثبت مربوط به قراردادها را ثبت اسناد و ثبت مربوط به املاک را ثبت املاک نامند.

              ثبت اسناد

              (~ِ اَ) (اِمر.) اداره‌ای که ثبت معاملات و نقل و انتقال‌های مربوط به املاک و مستغلات را به عهده دارد.

                ثبت املاک

                (~ِ اَ)(اِمر.)ثبت کردن مشخصات ملک‌ها و آن بر دو قسم است: ؛~ عادی، ثبت ملکی که به موجب درخواست مالک در نقطه‌ای از کشور که ثبت املاک اجباری است، به عمل آید. ؛ ~ عمومی ثبت ملکی که به موجب اظهارنامه اداره ثبت و دعوت از مالک در نقطه‌ای از کشور که ثبت املاک اجباری است به عمل آید.

                  ثبوت

                  (ثُ) [ ع. ]
                  ۱- (مص ل.) استوار شدن، استقرار یافتن.
                  ۲- بر جای ماندن، ایستادن.
                  ۳- ثابت شدن امری با دلیل و برهان.
                  ۴- (اِمص.) پایداری، دوام.
                  ۵- استواری، استقرار.
                  ۶- تحقق.

                    ثبور

                    (ثُ بُ) [ ع. ]
                    ۱- (مص م.) بازداشتن.
                    ۲- هلاک کردن.
                    ۳- (مص ل.) زیان کشیدن.
                    ۴- هلاک گردیدن.
                    ۵- (اِ.) عذاب.

                      پیمایش به بالا