تنسق
(تَ سُ) (اِ.) معربِ تنسخ، هر چیز گرانبها و نفیس.
(تَ) (اِ.)
۱- پارچه نخی نازک و سفید که از آن پیراهن دوزند.
۲- پارچه سفید نخی و نازک که روی زخم میگذارند.
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) فرود آوردن.
۲- مرتب ساختن.
۳- (اِ.) قرآن.
۴- سودی که به پول وام داده تعلق گیرد، پولی که از مبلغ برات یا سفته پیش از سررسید کسر میکنند.