پشنگک
(پَ شَ گَ) (اِمصغ.)
۱- شبنم.
۲- تگرگ.
(پِ یا پُ) (اِ.)
۱- پشکل، سرگین گاو و گوسفند و شتر و بز و مانند آن.
۲- قرعهای که چند نفر در میان خود برای تقسیم اسباب و اشیاء یا انجام کاری بیندازند.
(پَ پِا شَ یا ش ِ) (اِ.) دو چیز که بر یکدیگر زنند تا صدا کند، دو چیز است که با یکدیگر بگیرند و بکوبند.
(پُ یا پِ لَ) (اِ.)
۱- قلعهای که بالای کوه سازند، کلات.
۲- ابزاری که بنایان به وسیله آن دیوار را سوراخ میکنند.
(~ گَ) (اِ.) = پشماکند: آگنده از پشم، روکشی برای پشت چهارپایان که آن را از پشم پر میکنند، پالان چهارپایان.
(پُ تِ) (اِمر.)
۱- کوله بار، پشتواره.
۲- تل، تپه.
۳- مقدار باری که بتوان با پشت حمل کرد.
۴- فاصله میان دو چاه قنات.