پزد
(پَ) (اِ.) خون، جان.
(~.)(اِمر.) کسی که در بیمارستانها و یا مطب دستورهای پزشک را برای معالجه و بهبود مریض اجرا میکند.
(پِ) [ فر. ] (اِ.) علامتی به این شکل «َ» در ریاضیات که بر بالای سمت راست یک حرف قرار میگیرد به معنی: الف – نخستین مشتق یک تابع. ب – نخستین نقطه یا مقداری که از جهتهایی مشابه نقطه یا مقدار مورد نظر است.
(پُ. تِ) (اِمر.) یک فرد از موجودات گیاهی یا جانوری که بدنش بیش از یک یاخته داشته باشد، جانور و گیاه پرسلولی.
(پِ) [ فر. ] (اِ.) وسیلهای برای اتصال دو شاخه برق، تلفن، سیم آنتن یا سیم زمین که در محل ثابتی روی دیوار نصب میشود و گاهی هم به صورت سیار است.
(پَ) (ص.)
۱- پریشان.
۲- به باد داده.
۳- (اِفا.) در ترکیب با واژههای دیگر معنی (پریشان کننده) دهد: خاطرپریش.
۴- به صورت اضافه معنای پریشان میدهد، زلف پریش.