پازاج
(اِ.)
۱- ماما، قابله.
۲- زنی که به بچه شیر میدهد، دایه.
(زِ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی بازی فکری که از چندین قطعه مقوایی، چوبی یا پلاستیکی دارای شکلهای منظم تشکیل شدهاست و وقتی این قطعهها به صورت مناسب کنار هم قرار میگیرند تصویر خاص و مورد نظر شکل میگیرد.
[ په. ] (اِ.)
۱- نگهبانی، حراست.
۲- رعایت، احترام.
۳- یک نوبت از چهار نوبت شب.
۴- نگاهداشت، حق شناسی.
۵- عمل حواله دادن کسی به جایی یا کس دیگری. ؛~ خاطر کسی را داشتن رعایت حال وی را کردن.