اسم

پازاج

(اِ.)
۱- ماما، قابله.
۲- زنی که به بچه شیر می‌دهد، دایه.

    پازل

    (زِ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی بازی فکری که از چندین قطعه مقوایی، چوبی یا پلاستیکی دارای شکل‌های منظم تشکیل شده‌است و وقتی این قطعه‌ها به صورت مناسب کنار هم قرار می‌گیرند تصویر خاص و مورد نظر شکل می‌گیرد.

      پازند

      (زَ) ( اِ.)
      ۱- چوب آتش زنه.
      ۲- برگردان متون پهلوی به خط اوستایی.

        پاس

        [ په. ] (اِ.)
        ۱- نگهبانی، حراست.
        ۲- رعایت، احترام.
        ۳- یک نوبت از چهار نوبت شب.
        ۴- نگاهداشت، حق شناسی.
        ۵- عمل حواله دادن کسی به جایی یا کس دیگری. ؛~ خاطر کسی را داشتن رعایت حال وی را کردن.

          پیمایش به بالا