اسم

بصر

(بَ صَ) [ ع. ] (اِ.) دیده، چشم. ج. ابصار.

    بصل النخاع

    (بَ صَ لُ نْ نُ) [ ع. ] (اِمر.) قسمتی از محور مغزی نخاعی که نخاع شوکی را در قسمت بالا ختم می‌کند. این قسمت کمی قطرش بیشتر از سایر قسمت‌های نخاع شوکی است، پیاز مغز، پیاز تیره مغز.

      بصیرت

      (بَ رَ) [ ع. بصیره ] (اِ.)
      ۱- بینش، بینایی.
      ۲- روشن بینی.
      ۳- دانایی. ج. بصایر.

        بضاعت

        (بِ یا بَ عَ) [ ع. بضاعه ] (اِ.)
        ۱- سرمایه.
        ۲- مال، مکنت.
        ۳- متاع، کالا. ج. بضایع.

          بضع

          (بِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- از سه تا ده، چند، اند.
          ۲- پاره‌ای از شب.

            بشن

            (بَ) (اِ.)
            ۱- قد و قامت.
            ۲- بدن، تن.
            ۳- سینه، بَر.

              پیمایش به بالا