اسم

برخچ

(بَ رَ) (ص.) (اِ.)
۱- زشت، نازیبا.
۲- زبون، سست.

    برائت

    (بَ ئَ) [ ع. براءه ]
    ۱- (مص ل.)پاک شدن از عیب و تهمت، تبرئه شدن.
    ۲- خلاص شدن از قرض و دین، رها شدن.
    ۳- (اِ.) اجازه.
    ۴- حواله.
    ۵- (اِمص.) رهایی، خلاصی.
    ۶- بیزاری، دوری.
    ۷- پاکی.

      بربری

      (بَ بَ) (اِ.) نوعی نان ایرانی گرد یا بیضی کلفت تر از تافتون با رویه معمولاً شیاردار.

        بربط

        (بَ بَ) [ معر. ] (اِ.) عود، از آلات موسیقی شبیه تار که کاسه اش بزرگتر و دسته اش کوتاه تر است.

          برانکار

          (بِ) [ فر. ] (اِ.) = برانکارد: تختی که بیماران و مجروحان را روی آن می‌خوابانند و حمل می‌کنند.

            براعت استهلال

            (~ِ اِ تِ) [ ع. ] (اِمر.)آن است که شاعر یا نویسنده در ابتدای شعر یا نوشته خود، عباراتی را بیآورد که خواننده از همان آغاز دریابد که با چه نوعی از نوشته یا شعری سر و کار دارد.

              براق

              (~.) (اِ.)
              ۱- اسب تیزرو.
              ۲- مرکب رسول الله.

                پیمایش به بالا