اسم

بخشداری

(~.)
۱- (حامص.) عمل و شغل بخشدار.
۲- (اِ.) محلی که بخشدار در آن حوزه خود را اداره کند.

    بخشش

    (بَ ش ِ) [ په. ]
    ۱- (اِمص.)داد، دهش.
    ۲- انعام.
    ۳- (اِ.) تقدیر، سرنوشت.

      بخشنامه

      (بَ مِ) (اِمر.) حکم یا دستوری که از طرف مسؤلین سازمان برای اطلاع تمام کارکنان یک مؤسسه ابلاغ شود.

        بخل

        (بُ) [ ع. ] (اِ.) تنگ چشمی، خسُت.

          بخو

          (بُ) (اِ.) حلقه و زنجیری که دست و پای چهارپایان را بدان بندند. بخا نیز گویند.

            بختک

            (بَ تَ) (اِ.)
            ۱- کابوس.
            ۲- موجودی خیالی.

              بختو

              (بُ تُ) (اِ.)
              ۱- رعد، تندر.
              ۲- هر چیز غرنده.

                بحر

                (بَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – دریا. ج. بحار.
                ۲- وزن شعر.

                  پیمایش به بالا