اسم

آمار

[ په. ] (اِ.)۱ – حساب، شمار.
۲- واژه‌ای است فارسی، برابر استاتیستیک یا احصائیه، علمی که موضوع آن طبقه بندی علمی وقایع اجتماعی است، و قاعده آن محاسبه و نشان دادن نتیجه به صورت ارقام و اعداد است مثل شماره جمعیت یک ده، میزان محصولات صنعتی یا کشاورزی.

    آماریلیس

    [ فر. ] (اِ.) گیاه پیازداری از تیره نرگسی‌ها جزو تک لپه‌ای‌های رنگین جام و رنگین کاسه با گل‌های درشت و زیبا با بوی خوش آیند و مطبوع که به عنوان زینت در باغچه‌ها کاشته می‌شود.

      آماس

      (اِ.) = آماز: ورم، برآمدگی، آماده و آماز نیز گویند.

        آلوئک

        (ئ َ) (اِ.) سنگ‌های آهکی کوچکی که داخل سفال یا آجر پخته باشد. آلودک هم گویند.

          آلفا

          [ یو. ] (اِ.) نخستین حرف از الفبای یونانی.

            آلفا

            [ فر. ] (اِ.) گیاهی است از تیره غلات که دایمی است و در شمال آفریقا و جنوب اسپانیا فراوان است. الیاف این گیاه در کاغذسازی و ساختن طناب به کار می‌رود؛ جلفا، الفا، جلز، علف کاغذ، پیرز، علف پیرز نیز گویند.

              آلگونه

              (نِ) (اِمر.) سُرخاب، گلگونه، ماده سرخ رنگی که زنان به گونه خود مالند. آلغونه نیز گویند.

                آلنگ

                (لَ) (اِ.)
                ۱- خندق.
                ۲- دیواری که بر گِرد سپاه برای محافظت درست کنند. مورچال، سنگر.

                  آله

                  (لُ) (اِ.)
                  ۱- عقاب، شاهین. آلوه و آلغ نیز گویند.

                    آله کلو

                    (لِ یا لَ کُ) (اِمر.) حشره‌ای از راسته قاب بالان که در نواحی بحرالرومی فراوان است ؛ زراریح، آلاکلنگ، اللهکلنگ نیز گفته می‌شود.

                      پیمایش به بالا