اسم

ائمه

(اَ ئِ مِّ) [ ع. ائمه ] (اِ.) جِ امام ؛ پیشوایان، سران. ؛~ اطهار امامان شیعه. ؛~ جماعت پیش نمازان. ؛~ُالاسماء هفت اسم اول خداوند که «اسماء الهی» نامیده می‌شوند و عبارتند از: حی، عالم، مرید، قادر، سمیع، بصیر و متکلم.

    آب

    خفته (بِ خُ تِ) (اِمر.)
    ۱- آب راکد.
    ۲- ژاله.
    ۳- برف.
    ۴- تگرگ. یخ.
    ۵- شیشه، بلور.
    ۶- شمشیر (در غلاف).

      آب

      دهان (بِ دَ) (اِمر.) آبی لزج و اندکی قلیایی که از غده‌های دهان ترشح گردد و وقتی با غذا آمیخته شود موجب سهولت هضم آن می‌گردد، بزاق.

        آب

        [ په. ] (اِ.) مایعی است شفاف، بی طعم و بی بو، مرکب از دو عنصر اکسیژن و ئیدروژن ؛ o 2 H، در باور قدما یکی از چهار عنصر «آب، آتش، باد، خاک» محسوب می‌شده. معانی کنایی آب:
        ۱- آبرو.
        ۲- جلا، درخشندگی.
        ۳- رونق.
        ۴- اشک.
        ۵- عرق.
        ۶- نازکی.
        ۷- شادابی.
        ۸- زیبایی و شکوه.
        ۹- مَنی، نطفه.
        ۱۰ – ارج، قیمت.
        ۱۱ – پیشاب، ادرار.
        ۱۲ – عصاره، شیره.
        ۱۳ – رود، نهر.
        ۱۴ – بزاق، آب دهان. ؛ ~در هاون کوبیدن کار بیهوده کردن. ؛ ~از ~ تکان نخوردن ک نایه از: آرام بودن اوضاع و احوال. ؛ ~ از دست نچکیدن کنایه از: نهایت خست و پول دوستی. ؛ ~ از سر گذشتن بی فایده شدن چاره و تدبیر. ؛ ~ از دریا بخشیدن از دیگران مایع گذاشتن، از حساب دیگران بخشیدن. ؛ ~بر در کسی ریختن خدمت آن کس را کردن. ؛ ~ پاکی روی دست کسی ریختن اتمام حجت کردن، حرف آخر را زدن. ؛ ~زیر پوست کسی رفتن کنایه از: چاق شدن. ؛ از ~ گل آلود ماهی گرفتن از وضع آشفته سوء استفاده کردن. ؛~ از چیزی خوردن از آن چیز بهره مند شدن.

          آب

          [ سر – عبر. ] (اِ.)
          ۱- یازدهمین ماه از سال سریانی برابر با «مرداد ماه».
          ۲- نام ماه یازدهم سالِ یهود.

            آب اکسیژنه

            (اُ ژِ نِ) [ فا – فر. ] (اِ.) مایعی که خاصیت اکسید کنندگی قوی دارد و برای رنگ بری و ضدعفونی کردن به کار می‌رود، پراکسید هیدروژن.

              پیمایش به بالا