اسم

افشک

(اَ شَ) (اِ.) = افشنگ. افشنک. اپشک: شبنم، ژاله.

    افشه

    (اَ ش ِ) (اِ.) گندم نیم کوفته، بلغور.

      افشون

      ( اَ ) (اِ.) ابزاری چوبی با نوکی چهار یا پنج شاخه (مانند پنجه دست) که به وسیله آن غله کوفته را به باد می‌دادند تا دانه را از کاه جدا سازد؛ انگشته، هم گویند.

        افصاح

        (اِ.) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) زبان آور شدن، شیوا شدن.
        ۲- (اِمص.) زبان آوری.

          افضال

          ( اِ ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) افزون کردن.
          ۲- نیکویی و احسان کردن.
          ۳- سپاس نهادن.
          ۴- برتری داشتن.
          ۵- (اِمص.) بخشش. ج. افضالات.

            افعال

            ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ فعل ؛ کارها، کنش‌ها، کردارها.

              افعی

              ( اَ ) (اِ.) نوعی مار سمی خطرناک که در دهانش علاوه بر دندان‌های کوچک تغذیه‌ای دو دندان قلاب مانند در آرواره بالا وجود دارد که به طرف عقب دهان خمیده‌است. درون این قلاب مجرایی است که به غده زهر کشنده راه دارد.

                افغان

                ( اَ ) (اِ.) = فغان: فریاد، زاری، ناله.

                  افق

                  (اُ فُ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- کرانه، ناحیه.
                  ۲- نیم دایره‌ای که در امتداد آن، چشم کره زمین را می‌بیند. ج. آفاق.

                    پیمایش به بالا