اسم

منوب

(مَ) [ ع. ] (اِمف.) کسی که در کاری نایب و جانشین دیگری شده.

    مننژیت

    (مِ نَ) [ فر. ] (اِ.) بیماری پرده‌های مننژیت (پرده‌هایی که از خارج روی مغز تیره مهره داران را می‌پوشاند) که ضمن آن فضای زیر عنکبوتیه ملتهب می‌شود.

      منها

      (مِ) [ ع. ]
      ۱- (حر اض. + ضم) از آن (مونث یا جمع).
      ۲- (اِ.) تفریق، کاهش (ریاضی).

        منهاج

        (مِ) [ ع. ] (اِ.) راه، راه آشکار. ج. مناهج.

          منهتک

          (مُ هَ تِ) [ ع. ] (اِفا.)۱ – دریده، شکافته شده.
          ۲- مردی که از رسوایی و بی پردگی باک ندارد؛ بی پروا.

            منهج

            (مِ یا مَ هَ) [ ع. ] (اِ.) راه، روش، طریقه. ج. مناهج.

              پیمایش به بالا