اسم

ملاست

(مَ سَ) [ ع. ملاسه ]
۱- (مص ل.) نرم شدن ؛ مق. خشونت، درشتی.
۲- (اِمص.) نرمی، همواری ؛ مق. خشونت، درشتی.

    ملاط

    (مِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- گلی که در ساختمان روی سنگ و آجر می‌کشند.
    ۲- در فارسی مخلوطی از شن و ماسه و آهک یا سیمان.

      مگسک

      (مَ گَ سَ) (اِ.) زایده کوچکی در نوک لوله اسلحه برای هدف گیری.

        مل

        (مُ) (اِ.)
        ۱- نوعی از امرود بزرگ بی مزه.
        ۲- می وشراب انگوری.

          مل

          (مُ) (اِ.)
          ۱- گردن.
          ۲- کوهان گاو نر.

            ملا

            (مَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- گروه مردم.
            ۲- اشراف قوم. ؛ ~ عام آشکارا، در حضور مردم. ؛ ~اعلی عالم بالا، جهان فرشتگان.

              ملابس

              (مَ بِ) [ ع. ] (اِ.) جِ ملبس ؛ پوشاک‌ها و لباس‌ها.

                پیمایش به بالا