اسم

همگن

(هَ گ) [ په. ] (اِ.)
۱- همه.
۲- همتا، همانند.
۳- یکنواخت.

    همه

    (هَ مِ) [ په. ] (اِ.) تمام، جمیع.

      همهمه

      (هَ هَ مِ) [ ع. همهمه ] (اِ.) صداهای درهم و برهم جماعت.

        همبرگر

        (هَ ب گ) [ انگ. ] (اِ.) گوشت چرخ کرده که گرد و پهن نموده و در تابه سرخ کنند.

          همت

          (ه مَُ) [ ع. همه ]
          ۱- (مص م.) قصد کردن.
          ۲- خواستن.
          ۳- (اِمص.) اراده، قصد.
          ۴- خواست.
          ۵- سعی، کوشش.
          ۶- (اِ.) اراده قوی، عزم جزم.
          ۷- بلندنظری، سعه صدر.
          ۸- دلیری، شجاعت.
          ۹- کمال مطلوب.

            همج

            (هَ مَ)(اِ.)۱ – نوعی مگس که روی گوسفند و خر نشیند.۲ – گوسفند لاغر.۳ – میش کلانسال.
            ۴- مردم فرومایه و احم ق.

              همام

              (هُ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- پادشاه بلند همت.
              ۲- دلیر، بخشنده.

                پیمایش به بالا