اسم

مفصل

(مَ صَ) [ ع. ] (اِ.) بند، محل اتصال دو استخوان. ج. مفاصل.

    مفضحه

    (مَ ضَ حَ یا حِ) [ ع. مفضحه ] (اِمص.) فضیحت، رسوایی، بی آبرویی ؛ ج. مفاضح.

      مفضض

      (مُ فَ ضَّ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- نقره اندود شده، سیم اندود.
      ۲- آب نقره داده.

        مفرغ

        (مُ فَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- خالی کننده.
        ۲- واریز کننده حساب.

          مفضل

          (مُ ض) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- افزون کننده.
          ۲- نیکویی کننده، بخشش کننده.

            مفرغ

            (مِ رَ) (اِ.) ترکیبی است از مس و روی به رنگ‌های مختلف سرخ، سرخ کم رنگ و نارنجی، زودتر از مس ذوب می‌شود و در مجسمه سازی و ساختن ادوات دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

              پیمایش به بالا