اسم

مفرس

(مُ فَ رَّ) [ معر. ] (اِمف.) کلمه‌ای که از زبان دیگر به فارسی آورده شده، پارسی گردانیده.

    مفرش

    (مَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- آنچه که روی زمین پهن کنند و روی آن بخوابند.
    ۲- جای فرش کردن.

      مفرط

      (مُ رَ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- فراموش کرده.
      ۲- ترک شده، واگذاشته.
      ۳- از پیش فرستاده شده.
      ۴- شتاب شده.

        مفتح

        (مُ فَ تَّ) [ ع. ]
        ۱- (اِمف.) گشوده شده، باز شده.
        ۲- (اِ.) قلمی (شعبه‌ای از خط عربی که از قلم ثقیل نصف ممسک استخراج شده و در نوشتن امور مربوط به دادخواهی به کار می‌رفته).

          مفتح

          (مِ تَ) [ ع. ] (اِ.) کلید. ج. مفاتیح.

            پیمایش به بالا