اسم

مضمن

(مُ ضَ مَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- در ضمن آمده.
۲- بیتی که معنی آن موقوف به بیت بعد باشد.

    مضموم

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- ملحق شده، ضمیمه شده.
    ۲- واژه‌ای که دارای ضمه باشد.

      مضارع

      (مُ رِ) [ ع. ]
      ۱- (اِفا.) مانند شونده.
      ۲- صیغه‌ای از فعل که به زمان حال یا آینده دلالت کند.

        مضاف

        (مُ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- اضافه شده، زیاد گشته.
        ۲- نسبت داده شده.
        ۳- اسمی است که مقصود اصلی گوینده‌است. ؛ ~الیه اسم یا ضمیری است که به اسم دیگر می‌پیوندد تا معنی آن را کامل کند.

          مضایق

          (مَ یِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مضیق ؛ جاهای تنگ.

            پیمایش به بالا