اسم

مصقله

(مِ قَ لِ) [ ع. مصقله ] (اِ.) ابزاری برای صیقل دادن و زدودنِ زنگ. ج. مصاقل.

    مصلحت

    (مَ لَ حَ) [ ع. مصلحه ] (اِمص.)خیر – خواهی، نیک اندیشی. ج. مصالح.

      مصلی

      (مُ صَ لّ) [ ع. ] (اِفا.) نمازگزار، نمازخوان، نمازگر.

        مصلی

        (مُ صَ ل لا) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- جای نماز خواندن.
        ۲- جایی که مردم در عید فطر و قربان در آن نماز گزارند.

          مصطکی

          (مَ طَ) [ معر. ] (اِ.) گونه‌ای سقز که به صورت شیرابه‌ای بر اثر ایجاد شکاف از ساقه و شاخه‌های درختچه مصطکی خارج می‌شود و به صورت قطرات کوچکی در محل شکاف منعقد می‌گردد.

            مصطلح

            (مُ طَ لَ) [ ع. ] (اِمف.) اصطلاح شده. واژه‌ای که بین مردم غیر از معنی حقیقی خود برای موضوع خاصی متداول شده باشد.

              مصطنع

              (مُ طَ نِ) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- نیکی کننده، خوبی کننده.
              ۲- اختیار کننده چیزی برای خود.
              ۳- تهیه کننده طعامی برای انفاق در راه خدا.

                پیمایش به بالا