اسم

مستزاد

(مُ تَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- افزون شده، زیاد شده.
۲- نوعی شعر که در آخر هر مصراع عبارتی کوتاه شبیه به نثر مسجّع بیفزایند که در معنی با آن مصرع مربوط اما از وزن اصلی شعر خارج و زاید باشد.

    مستسعد

    (مُ تَ ع) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- نیک بختی جوینده، سعادت خواهنده.
    ۲- کسی که چیزی را به فال نیک گیرد.

      مستسقی

      (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- آب خواهنده.
      ۲- مبتلا به بیماری استسقاء.

        مستشار

        (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- طرف مشورت، رایزن.
        ۲- متخصصی که از کشورهای خارج برای اصلاح وزارتخانه یا اداره‌ای استخدام کنند. ؛ ~ سفارت رای زن سفارت.

          پیمایش به بالا