اسم

مزکی

(مُ زَ کّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- پاک کننده، پاکیزه کننده.
۲- معرف، شناساننده.
۳- آنکه شاهدان عادل را تزکیه و آنها را به پاکی و پارسایی توصیف کند.

    مزگ

    (مَ زْ) (اِ.) درخت بادام تلخ.

      مزدوجه

      (مُ دَ وَ جِ) [ ع. مزدوجه ] (اِ.) نک مزوجُه.

        مزدیسنا

        (مَ دَ یَ) (اِ.) خداپرستی، مزدا – پرستی، پیرو دین مزدایی.

          مزراق

          (مِ زْ) [ ع. ] (اِ.) نیزه کوتاه، زوبین. ج مزاریق.

            پیمایش به بالا