اسم

هژمونی

(هِ ژِ مُ) [ فر. ] (اِ.) برتری، سروری، سلطه.

    هست

    (هَ)۱ – (فع.)سوم شخص مفرد از «هستن» موجود است، وجود دارد.
    ۲- (اِمص.) هستی، وجود.
    ۳- دارایی.

      هستره

      (هَ تَ رَ یا رِ) (اِ.) جوال مانندی که از چوب و نی بافته باشند و بر پشت الاغ گذارند و به وسیله آن خشت و آجر و خاک حمل کنند.

        هسته

        (هَ تِ) (اِ.)
        ۱- دانه سفتِ داخل میوه‌ها.
        ۲- نقطه، گروه یا توده اصلی.
        ۳- بخشی از یاخته که معمولاً در وسط یا کنار آن قرار دارد.
        ۴- قسمت مرکزی اتم. ؛ ~ مرکزی مرکز حقیقی، اصل و منشأ.

          هزلیات

          (هَ یّ) [ ع. ] (اِ.) جِ هزلیه ؛ لطیفه‌ها، خوش طبعی‌ها.

            هزه

            (هَ زِّ) [ ع. هزه ] (اِمص.) تحریک، یک بار جنباندن.

              هزارتو

              (~.) (اِمر.) هزارلا؛ بخش سوم معده نشخوارکنندگان که داخل آن لایه لایه‌است.

                پیمایش به بالا