اسم

مرز

(مُ) (اِ.) مقعد. سوراخ مقعد.

    مرز

    (مَ) [ په. ] (اِ.) سرحد، کناره.

      مرداس

      (مَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- سر، رأس.
      ۲- سنگ – کوب.
      ۳- سنگی که به ته چاه اندازند تا معلوم شود که آب دارد یا نه.

        مردف

        (مُ رَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.) شعری که علاوه بر قافیه، ردیف هم داشته باشد.

          مردکه

          (مَ دِ کِ) (اِمصغ.) = مرتیکه: مردک، برای توهین و تحقیر به کار می‌رود.

            مردگیران

            (مَ) (اِمر.) جشنی بود در ایران باستان که در پنج روز آخر اسنفدارماه بر پا می‌شد. در این پنچ روز زنان بر مردان مسلط بودند و هر آرزویی که می‌کردند تحقق می‌یافت ؛ از این رو آن را مردگیران گفتند.

              مردم

              (مَ دُ) [ په. ] (اِ.)
              ۱- انسان، آدمی.
              ۲- مردمک چشم. ج. مردمان.

                پیمایش به بالا