اسم

یوزباشی

[ تر. ] (اِ.) فراشباشی، فراشی که سر دسته صد نفر بود.

    ینبوع

    (یَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- چشمه بزرگ.
    ۲- جوی بسیار آب.

      ینگه

      (یَ گِ) [ تر. ] (اِ.)
      ۱- یدک، دنباله.
      ۲- زنی که شب زفاف همراه عروس به خانه داماد می‌رود.

        یهود

        (یَ) [ ع. ] (اِ.) بنی اسرائیل، پیروان حضرت موسی.

          یلمق

          (یَ مَ) [ معر. ] (اِ.) معرب یلمه فارسی به معنی قبا. ج. یلامق.

            پیمایش به بالا