اسم

مخنق

(مُ خَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- خفه کننده.
۲- در علم عروض «مفعولن» چون در حشو بیت افتد و از «مفاعیلن» منشعب باشد، آن را مخنق خوانند.

    مخنقه

    (مَ نَ قَ یا ق) [ ع. مخنقه ] (اِ.) قلاده، گردن بند.

      مخلفات

      (مُخَ لَ فّ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- خوردنی‌هایی که با غذای اصلی مصرف می‌شود.
      ۲- وسیله‌های جانبی یا فرعی یک دستگاه.

        مخلوط

        (مَ) [ ع. ] (اِمف.) آمیخته شده، به هم آمیخته، به گونه‌ای که قابل جداسازی باشند. مق. محلول.

          مخفف

          (مُ خَ فَّ) [ ع. ]
          ۱- (اِمف.) تخفیف داده شده، سبک شده.
          ۲- (اِ.) حرف بدون تشدید.
          ۳- در فارسی گاهی بعضی حروف را حذف کنند و آن را مخفف نامند: همواره = هماره. سپاه = سپه.

            مخل

            (مُ خِ لّ) [ ع. ] (اِفا.) اخلال کننده، فاسدکننده.

              پیمایش به بالا